X
تبلیغات
ღ زندگی موفق ღ






















ღ زندگی موفق ღ

 

خدایا سپااااااااااس گزارتم

این بنده ات دستهای خالی خودشو

فقط به سوی تو دراز میکنه

یگانه معبودمهربونم حس میکنم 

حس میکنم این روزها خیلی بهت نزدیک شدم

تنها سخن لبهای من فقط سپاس خدای من

سپاس خدای بزرگ و مهربون من

داودت فقط تو رو داره

منو برای روزهای بدی که داشتم ببخش

خدایا اگه تو منو نبخشی داود میمیره

اگه تو نظری بهم نکنی بنده ات  میمیره

یگانه مهربونم خیلی دوست دارم

همه ی امید و زندگیم تویی

خدایا سپاس گزارم بابت . . . . . . . . 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 11:25 توسط داوود|

دل غمگین من حالت خوبه؟

هنوز زنده اي ؟نفس ميکشي؟

من اومده ام که تو رو برگردونم

برگردونم به روزهاي عاشق بودن و نفس کشيدن

اون موقع که نفسهات با عشق بود

جون و روحت از عشق بود

اومدم که دوباره به تو زندگي ببخشم

هنوز بيداري؟نکنه از سرما بيهوش شده باشي؟

ميدونم که خيلي خاموش شده دنيات ولي من اومده ام

ميفهمم که تنها بودن چقدر تلخ بوده عزيزم

من اومده ام که تورو از غم رها کنم

اره خودم هستم

اومدم دوباره عاشقت کنم

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 11:3 توسط داوود|

 

اونقدر دلم گرفته است که چشمهایم سخن میگویند

خاموشی بر لب هایم نقش بسته است

غمی عظیم بر دلم نشسته است

یه تنهایی

یا شایدم پشیمانی

هر چه هست درد اور است

کشنده است

کاش میشد این حسم را بگویم

شاید او از ناراحتیش کم شود

و منو ببخشد

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1391ساعت 12:59 توسط داوود|


گاهی دلم خیلی برایت تنگ میشود

انقدر که قلبم از سینه فریاد دوری سر میده

فریاد عشق سر میده

چشمانم از ندیدنت اشک میریزه

از ته دلم دوستت دارم

نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1391ساعت 10:44 توسط داوود|

ما ادم ها هیچ وقت درست رفتار نمی کنیم

دوس داریم همیشه درگیر تنهایی باشیم

اگه یه بار عاشق شدیم برای همیشه عاشق بمونیم

اگه شکست خوردیم همیشه تکرارش کنیم

اگه قهر کردیم هرگز اشتی نکنیم

اگه کسی دلمون رو بی توجه رها کرد هرگز نبخشیمش

خودمون دلمون میخواد رفتارهایی تکراری انجام بدیم

من خودم همیشه دلم گرفته است

همیشه تنها هستم

ولی دیگه نمیخوام روزهام با این رفتار تکرار بشه

دوس دارم تازه بشم و رفتاری نو داشته باشم

دلم میخواد باورم رو عوض کنم

دوس دارم دیدم رو عوض کنم و نگاهی نو داشته باشم

اگه عشق نباشه و یا دل شکسته ایم

اگه تنهاییم و دل گرفته ایم

باید باز هم عاشق باااشیم

عاشق اونچه برامون هست و اونچه که داریم

باید دلمون و زخم هاشو با مرحم عشق درمان کنیم

باید همیشه و هر جا عاشق باااااااشیم

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 16:13 توسط داوود|

وقتی عاشق هستی

دنیااااااا برام خیلی زیباست

چون هر روز به امید عشقت بیدار میشی

هر لحظه با فکر عشقت سر میکنی

ولی وقتی که بفهمی تنها تو هستی که عاشقی

دلت سخت میگیره و غمگین میشه

ولی ناراحت نباااااش

چون تو عشقت پاک بوده و هست

عشق پاک احتیاجی به معشوق نداره

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 11:29 توسط داوود|

خدای من تا  کی باید دنبالش بگردم

دنبال اون کسی که برای همیشه گمش کردم

از روزی که چشمام روی جهان باز شده تا به امروز

هر روز به دنبالش بوده ام

به هر گلی رسیدم اونو بو کردم

ولی گل من بویی خاص داره

به هر مهری رسیدم اونو درک کردم

ولی مهربون من مهرش بی نهایت

به هر عشقی رسیدم عاشق شدم

ولی عشق من پایدار و ماندگاره

خدایا کمک کن پیداش کنم

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 11:22 توسط داوود|

وقتی لبریز از غم هستم

دلم میخواد کنارم باشی

وجودت رو که حس میکنم

ارامشی خاص می یابم

ولی من حتی با نبودنت هم

باز ارامش می یابم

نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 19:23 توسط داوود|

خیلی حرف دارم برای گفتن

خیلی بیشتر از یکم

ولی موقع گفتن خاموش خاموشم

حرف های دلم به کمکم نمیاد

لب هام باز نمیشه

زبانم خشک خشک میشه

حنجره بسته میشه

وااااااااای خدای من

حتی نمیتونم سرم رو برای تایید تکان بدم

باز سکوت میکنم

مثل همیشه

نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 19:12 توسط داوود|

دلم میخواد اونقدر گریه کنم

تا اینکه تو باشی پیشم

با دستات اشک هامو پاک کنی

برای اروم کردنم با چشمات باهام حرف بزنی

برای تسکین درد هام در اغوش گرمت باشم

ولی افسوس و صد افسوس

از این خیال های واهی

ولی با این رویاهای خوش

دلم هنوز زنده است

میدمش به تو عزیزم

نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 12:30 توسط داوود|

وقتی به روز جدایی فکر میکنم خیلی دلم میگیره

دلم میگیره و از خدا میخوام

روز جدایی روز اخر عمرم باشه

روزی که از کل دنیا میرم

چون طاقت جدایی رو ندارم

میدونم اگه زنده باشم خرد خرد میشم

پس بهتره روز جدایی

روز مرگم باشه

نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 12:11 توسط داوود|

همیشه دیر میرسم

حتی توی عاشقی هم دیر میرسم

وقتی که دیگه کار از کار گذشته

وقتی که دلش با من نیست

وقتی که همه چیز تموم شده

کی میشه دیر نکنم؟

خوش باشه کنارش من حاضرم

من حاضرم همیشه دیر برسم

نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 10:18 توسط داوود|

خدایا

جز شما کسی منو نفهمید

جز شما کسی غمخوار درد هام نبوده

خدایا خیلی دلم گرفته از بنده هات

دوسشون دارم ولی درد هاشون هنوز به دلمه

همه را بخشیدم ولی خودت میدونی

دلم از دو عزیزتر از جان گرفته

هنوز نتونستم که اون دو رو ببخشم

کمکم کن تا دلم رو راضی کنم

دردهاشو کنار بذاره

اون دو عزیز رو هم ببخشه

خدایا فقط شما میتونی کمکم کنی

نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 10:9 توسط داوود|

دلم خیلی شکسته است

خیلی خسته است

دنیا با این بزرگی براش شده یه قفس کوچیک

قفسی که جسمم رو اسیر خودش کرده

ولی روحم داره میمیره تو قفس

خدایا.....

تا کی باید دلم گرفته باشه؟

تا چه زمانی باید ناراحتی ادامه داشته باشه؟

این سوال ها را فقط شما میتونین جواب بدین

خدایا کمکم کن

نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 9:57 توسط داوود|

خدایا تو را سپاس گذارم

دلم را گرفتار کسانی کردی که من لیاقت بودن کنارشان را ندارم

من رو با کسانی هم صحبت کردی که در مهربانی ستودنی هستند

دلم را به انها هدیه میکنم

و تا همیشه در قلبم جایی دارند

و سپاس گذار که انها کنارم هستند

و دوستشان دارم

نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 13:20 توسط داوود|

با خودم قرار گذاشتم که برم

با دوستام خداحافظی کردم

ولی از این که قصد رفتن کردم

یه چیز با ارزش نصیبم شد

فکر میکنی اون چیه؟

.....

او چیز با ارزش این بود که فهمیدم

چه کسانی هنوز دوستم دارن

و بودن من براشون مهمه

خدایا میمانم به امید شما

وبسیار سپاس گذارم

نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1391ساعت 18:42 توسط داوود|


خدایای مهربونم دلم خیلی تنگ شده

خیلی تنهام

صورتم خیسه از اشک هام

این اشک هام رو به شما میدم

چون تنها چیزیه که برام باقی مونده

نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1391ساعت 13:40 توسط داوود|

یه روزی میرسه که همه باید بریم

باید هر چی داریم بذاریم و بریم

به هرکی دل بسته ایم با درد دوری بسازیم و بریم

به هر چی وابسته ایم به نبودنش صبور باشیم و بریم

خواهی نخواهی باید بریم

فقط باید دلخوش این بود که

روزهایی که می گذرانیم

لحظه هایی را که سپری می کنیم

تا به روز رفتن برسیم

خوب باااااااااااااشیم


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 9:10 توسط داوود|

حرفهای دلم را به زبان میارم

اماااااااااااااااا حیف

که حرف هایم بی صداست

حرف هایی خاااااااااااموش

اما لبریز از حس عشق

تو بی حرکت به من خیره

ولی من با چشم هایم مبهوت تو

چشمهایم حرفای دلم را فریاد میزنه

امااااااااااااااااا حیف

که حرفایش بی صداست

حرفایی خااااااااااااموش

از زبان چشمان خیسم


نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391ساعت 12:51 توسط داوود|

میدونی چه موقع خرد میشی؟.....

وقتی که از اونایی که تو دلت جایی دارند

توقع هم دردی داری ولی نمک پاش زخم هات هستند

امید محبت داری اما بی نصیب میشی

حرفات رو دلت انباشته میشه ولی گوشی نیست واسه شنیدن

اون موقع صدای شکستنت رو حس میکنی

چشم هاتو باز و بسته میکنی و میبینی

توی اوج تنهایی با حس محبت و عشق شدی

گدای محبت

نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 11:30 توسط داوود|

دل من

تو حق نداری هیچ وقت از عشق خالی بمونی

حق نداری از کسی دلگیر باشی

حق نداری کینه به دل بگیری

باید همیشه سراسر از عشق باشی

حتی وقتی شکسته میشی

فراموش میشی

دلگیر میشی

تنها میشی

حق نداری از عشق خالی بمونی

نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 11:16 توسط داوود|

از اینکه روزها سپری میشه

و من تنها تر میشم

دلم خیلی میگیره

نه از تنها شدنم

از اینکه کسی دلم رو نفهمید

بهش از ته دل دل نبست

اگر هم بست زودی دل کند و رفت


نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 10:36 توسط داوود|

با خودم می اندیشم

می گویم :

چه خوب بود ادم ها بدون جسم افریده میشدند

اینجوری زندگی رنگ جدیدی داشت

روح است که عاشق میشد

نه جسم خاکی

ما ادمها فکر میکنیم عاشقیم

اما دلبسته ی تن های خاکی هستیم

کااااااااااش ادمها حتی با این تن خاکی

در اندیشه ی دل بودند


نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 10:20 توسط داوود|


کاش میتونستم

اما حیف از ناتوان بودن

کاش میشد اون چیزی که تو دلمه رو بگم

ولی حیف که نمیتونم




نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 20:26 توسط داوود|


درد و دل کردن ممنوع                               

                          از عشق سخن گفتن ممنوع

باید مرد و سکوت کرد                              

                                       صدا و هیاهو کردن ممنوع          

  باید با غصه ساخت                               

                                         اعتراض کردن ممنوع         

پای در بند غم باید بود                              

                                          از رهایی گفتن ممنوع         


نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 12:18 توسط داوود|

دلم میخواد گریه کنم

ولی نمیشه

دلم میخواد از این دنیا برم

کاش یه جایی بود که همیشه خوبی بود

همیشه عشق و مهربونی بود

دل هیشکی اونجا تنها نبود

ولی خدایا من توی این دنیام

میسازم با تنهایی ها

با دل تنگی ها کنار میام

فقط بخاطر تو خدای مهربونم

نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 11:57 توسط داوود|

گاااهی واسه خودم خیلی ناراحتم

واسه سادگی خودم

برای تنهایی خودم

از اینکه خیلی رو راستم

از اینکه ........

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 16:9 توسط داوود|

 خدای مهربونم

یگانه مهربون دنیای من

خیلی دوست دارم

حتی با اینکه خطا کارم

ولی دل به شما بستم

خداااااااااااایا

بینهایت دوست داااااااارم

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 13:31 توسط داوود|

میدونم یه روزایی بد بودم

میدونم بد نبودم ولی بدی کردم

دل مهربونت رو شکستم

اونطوری که منو میخواستی نبودم

ولی دلم خیلی شکسته از رفتنت

از نبودنت و دور بودنت

واسه چشمای پر از محبتت

از گذشته سخت پشیمونم

ولی بی فایده است

میدونم عزیزم

این ها حرفای دلم بود که میخواستم بهت بگم

اینجا توی این دنیای مجازی نیستی

ولی مینویسم برات عزیزم

تو توی اعماق دلم جای دااااااری

نوشته شده در جمعه نهم تیر 1391ساعت 12:14 توسط داوود|

اره مهربونم ....

بودنت پیشم خیلی کوتاه بود

اما.....

پایدار بود و جاودان

هنوز توی اعماق دلمی

تو را به قلبم سپردم

نه به ذهنم

میدونی چرا؟؟؟؟

چون جایی امن تر از دلم ندارم


نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 14:7 توسط داوود|



قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت